تبليغاتX
با شما هم سخنی دارم

با شما هم سخنی دارم

شبهه

شبهه :
عدم توجه به حقوق بشر در ايران

پاسخ :
سابقه توجه به مقوله حقوق بشر و برخورداري انسان ها از حقوقي مدون سابقه اي طولاني و به بلنداي عمر اديان آسماني دارد. در اديان الهي تكريم انسان و رعايت حريم بشريت همواره داراي قداست و مورد تأييد پيام آوران دين و رسولان وحي بوده است. اما امروز و در دوران جديد اين امر مقدس به عنوان دستاويزي در دست مادي گرايان زورمدار قرار گرفته است و اين در حالي است كه در ديدگاه فرهنگ مادي محور غرب و قدرتهاي غربي اساساً هيچ ارزشي بر جاي نمانده تا حقيقتي به نام «حقوق بشر» مقدس شمرده شود. آنان منشورها، حقوق و آزادي بشر را به گونه اي تفسير مي كنند كه فقط در بسترها،‌ بافت ها و منافع مربوط به يك طبقه، نژاد و يا سرزمين خاص معني مي يابد و در نهايت از محوريت و سلطه غرب نيز فراتر نرود در اين آشفته بازار كه هيچ تفسير از مؤلفه هاي انساني چون «حقوق بشر» خارج از تفسير مورد تأييد قدرت هاي سلطه گر قابل قبول نيست، آن چنان از حق و حقوق انسان دم مي زنند و ديگران را به پذيرش آن وادار مي سازند كه گويي فقط آنان يگانه مدافعان حقوق انسان اند و براي صيانت از آن دل مي سوزانند! و حال آن كه در عمل نه براي انسانيت انسان ارزشي قايل اند و نه درك درستي از نيازهاي واقعي جسمي و روحي بشر دارند. ايامي كه گذشت مصادف بود با پنجاه و هفتمين سالگرد تصويب اعلاميه حقوق بشر در سازمان ملل متحد. به همين بهانه يكي از نشريات با تشكيل ميزگردي متشكل از تني چند از به اصطلاح «دگرانديشان» به بحث و گفتگو پيرامون اين مسئله و اين كه چرا به ادعاي شركت كنندگان در اين جلسه حقوق بشر در ايران رعايت نمي شود، پرداخت.[1]
يكي از شركت كنندگان در اين ميزگرد دليل مقابله با حقوق بشر را از سوي مدافعان اجراي موازين شرع، خودكامگي، استبداد و تأمين منافع شخصي مي داند.[2] ديگري مي گويد اصولاً وقتي ما عضو سازمان ملل متحد هستيم نمي توانيم براي خودداري از اجراي مفاد اعلاميه حقوق بشر به توجيه هاي مكتبي تمسك كنيم.[3] شركت كننده بعد با اشاره به اصل قانون اساسي كه صراحت دارد هر چيزي مغاير ديدگاه اسلامي باشد نمي تواند به تصويب برسد، تنها راه حل را در ايجاد تحول و دگرگوني در ساختار حاكميّت جمهوري اسلامي ايران مي شناسد:
«در شرايط كنوني وقتي كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي به صراحت اشاره گشته است كه در آن چيزي كه مغاير ديدگاه اسلامي است نمي تواند به تصويب برسد و به اجرا درآيد و كساني كه بايد مغايرت يا انطباق قوانين با اسلام را بررسي كنند فقهاي منصوب و وابسته به حاكميّت مي باشند لذا موضع گيري هاي حكومتي مانع آن مي گردد تا ضوابط مربوط به اصول حقوق بشر در ابعاد مختلف اجرا گردد... و تا زماني كه ساختار حاكميت دگرگون نگردد... بايد اين تحول و دگرگوني ساختاري و بنيادي در ساختار حاكميّت ايجاد گردد...» وي با توصيه به همفكران خويش جهت تلاش براي ايجاد اين دگرگوني نتيجه مي گيرد: «چاره اي نخواهيم داشت جز اين كه همه نيروي خود را صرف ايجاد دگرگوني هاي بنيادين و ساختاري در قانون اساسي كنيم تا قانون اساسي و به تبع آن ساير قوانين داخلي در چارچوب منافع ملي و اصول حقوق بشر بيانگر اراده و حاكميّت ملي گردد تا تمامي ارگان ها، سازمان ها و نهادهايي كه در چارچوب آن شكل مي گيرد خود را موظف به رعايت اين موازين و اصول بنمايند.»[4]
متأسفانه بايد گفت مشكل عمده اين طيف افراد ساكن در جامعه ايران آن است كه نه مي دانند در چه فضا و محيطي و ميان چه ملتي زندگي مي كنند و نه تاكنون توانسته اند تعامل صحيحي با محيط پيرامون خود برقرار ساخته و درك روشني از خواست ها و نيازهاي واقعي ملت ايران داشته باشند. با اين همه تذكر چند نكته خالي از وجه نيست:
1. در غالب ناظم هاي حكومتي جهان نهاد يا مرجعي از سوي نظام سياسي براي تفسير اصول قانون اساسي و تطبيق قوانين عادي با آن به رسميت شناخته شده است به عنوان نمونه اين امر در آمريكا بر عهده قوه‌ قضاييه است، در انگلستان اين وظيفه توسط ديوان خاصي كه شعبه اي از هيأت قانون گذار آن كشور است انجام مي شود و... در نظام جمهوري اسلامي ايران نيز به موجب اصول 4، 72، 91 و 97 قانون اساسي پاسداري از احكام اسلام و تطبيق قوانين عادي با شرع مقدس اسلام به عهده فقهاي شوراي نگهبان مي باشد. بديهي است تفسير فقهاي شوراي نگهبان در خصوص تطبيق يا مغايرت قوانين عادي با احكام شرع كاملاً در مرعي و منظر عموم فقهاء و مجتهدان ديني قرار داشته و مورد قضاوت آنان قرار مي گيرد از اين رو نمي توان تشخيص فقهاي شوراي نگهبان را در انطباق يا مغايرت با احكام اسلام از منظر سياسي و وابستگي به حكومت تفسير كرد.
2. اتهام نقض حقوق بشر به ايران كه اين روزها از سوي علم داران مبارزه با تروريسم!‌ و مدعاين دروغين دفاع از حقوق بشر به ويژه قدرت هاي غربي و اروپايي تكرار و نيز حاميان منافع آنان در داخل واگويه مي شود به اتهام آن چنان مضحكي تبديل شده كه با اوج گيري شعار مبارزه با تروريسم و دفاع از حقوق بشر به ويژه در جريانات پس از حادثه 11 سپتامبر ابعاد اين طنز تاريخي به طور شفاف و روشن تر در منظر افكار عمومي جهانيان قرار گرفت.
همان كساني كه ايران را به تروريسم يا نقض حقوق بشر متهم مي كنند، نقض ادعاي خود را در اتفاقات چند ساله اخير به خوبي اثبات نمودند؛ با شعار مبارزه با تروريسم شديدترين عمليات هاي تروريستي را در جهان به راه انداختند، ‌بمب هاي ده تني بر سر مردمان بي دفاع و غير نظامي عراق و افغانستان فرو ريختند، در قالب دفاع از حقوق بشر كشتارهاي وحشيانه از پير و جوان به راه انداختند. زنان و كودكان را در بازداشتگاه هاي مخوف خود كه به حق نماد روشني از حقوق بشر به روايت ليبرال ـ دموكراسي غرب است، هدف وحشيانه ترين و غير انساني ترين شكنجه ها قرار دادند امروز مدعيان دفاع از آزادي انديشه و بيان، محققان و انديشمندان منكر حكايت ساختگي «هولوكاست» را به ده ها سال زندان و محروميت از ابتدايي ترين حقوق انساني محكوم مي كنند كه چرا نتايج تحقيقات آنان به تشكيك در «كشتار وسيع يهوديان در جنگ جهاني دوم»، انجاميده است! تئوري پردازان تساهل و تسامح و آزادي دين و عقيده در غرب شهروندان خود را از حق پوشش اسلامي محروم مي كنند و...
آري! به راستي اين نماي كلي سناريوي حقوق بشر غربي است كه اين روزها توسط مدعيان دفاع از آن در برابر سكوت سازمان هاي حقوق بشر به نمايش در آمده است.
تناقض آشكار بكار رفته در اين سناريو از منظر افكار عمومي مردم جهان به دور نيست. بي گمان بخشي از اين نمايش سراسر متناقض مربوط به عملكرد خودسرانه و فريبكارانه بازيگران آن است كه اصطلاحاتي چون حقوق بشر را اين گونه بازيچه دست خود ساخته و به اهرم فشاري براي مقابله با كشورهاي مستقل تبديل نموده اند و لي بخش ديگر اين تناقض را بايد در نقص باطني نظام سياسي ليبرال دموكراسي غرب كه اعلاميه حقوق بشر نيز از محصولات آن به شمار مي آيد، جستجو كرد. نگاه صوري و بدون محتوي به مقوله حقوق و آزادي بشر در غياب يك بنيان فكري استوار،‌ ثابت و برخوردار از پشتوانه ها و ارزش هاي عميق دين و معنوي، انسان غربي را به اين سرگشتگي، بحران و فرجام ناخوشايند گرفتار ساخته است فرجامي كه به يقين بايد آن را محصول طبيعي اين نوع نگاه به انسان و نيازهاي واقعي او تلقي كرد.
3. ساختار كلي قانون اساسي و نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران محصول خواست ميليوني ملت مسلمان ايران و مطابق با روحيه انقلابي گري اكثريت قاطع شيعه در اين مرزو بوم است. دليل عمده مبارزه تشيع در طول 14 قرن پس از خاتمه دوران بسيار كوتاه حاكميّت سياسي معصوم وجود ساختاري از حكومت بود كه در آن حاكمان سياسي بدون توجه به ملاك ها و معيارهاي ارزشي تشيع و پيشوايان معصوم سلطه سياسي خود را بر ملت ها تحميل مي كردند. اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران الهام گرفته از روحيه خداجويانه ملتي است كه به اراده و ميل باطني خويش قيام كرد و نظام جمهوري اسلامي در ايران برقرار ساخت چنين ملتي كساني را كه دغدغه ديني نداشتند و يا درك درستي از احكام اسلامي ندارند به عنوان سخنگوي خود انتخاب نكرده و نيازي نيز به صلاحديد آنان نداشته است گرچه آنان به دروغ خود را سخنگويان ملت ايران بدانند.

[1] . ماهنامه ايران مهر، پيرامون حقوق بشر، ش 17 و 18. آبان و آذر 84 صص 12 ـ 20.
[2] . همان، محمد علي دادخواه، ص 14.
[3] . همان، كوروش زعيم، ص 14.
[4] . همان، پرويز ورجاوند،‌ص 15، 16.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/25ساعت 11:51  توسط علی  | 

نامه آيت‌الله حائري شيرازي خطاب به رهبر معظم انقلاب


يوسف گم گشته بازآيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

 

آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي در نامه‌اي خطاب به رهبر معظم انقلاب ضمن قدرداني از خطبه هاي ايشان در نماز جمعه تهران نوشت: شما اعانت خواهيد شد؛ وعده خداوند حق است. اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد از بزرگان که قله اجتماع هستند، آغاز شود.
به گزارش فارس، متن نامه آيت‌الله محي‌الدين حائري شيرازي به شرح ذيل مي‌باشد:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
محضر مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي مدظله العالي / سلام‌عليکم بما صبرتم
خطبه اين هفته شما در تعقيب حضور 85 درصد مردم در جمعه گذشته با آن آزادي مطلق و بالاتر از آن، آگاهي بي‌سابقه، نشان از عبور امت با امام خود از مرحله‌اي و کلاسي به کلاس بالاتر است. يادتان هست در روز قبول قطعنامه که به دعوت شما در دفتر شما حاضر شديم و هرکس براي ثبت در تاريخ، مطلبي گفت. عرض کردم اين امتحان، اطاعت امت از امامت در چهره حسني است و بعد از پيروزي امت در 8 سال دفاع مقدس به عنوان اطاعت امت از امامت در چهره حسيني است.
قبل از آن در روز عزل بني‌صدر در صحبت 3 دقيقه‌اي که مرحوم رجايي آن را بين هيات دولت توزيع کرده بود، گفته شد؛ ‌امت به تبعيت از امام در حال حرکت است. هرکس حرکت نکند، جا مي‌ماند و امت وقتي به او نرسيده و مي‌خواهد به او برسد، او را روي دست بلند مي‌کند و روي سر مي‌گذارد. وقتي به او رسيد، نگاهش از وي برمي‌گردد، وقتي از آن گذشت، وي را پشت سر مي‌اندازد و اين امت در گذشته کساني را روي سر گذاشته و بعد از عبور از آنها، آنها را زير پا نهاده است. در آينده هم کساني را روزي روي سر و زماني زير پا مي‌گذارند و از بي‌وفايي امت نيست؛ نتيجه حرکت کردن امت و تعلق و وابستگي شخصيت‌هاست.
در روز شهادت شهيد رجايي که با وي هفتگي کلاس داشتم، گفتم عبور از هر مرحله مثل وضع حمل است و شيرازي‌هاي ما اين حالت درد کشيدن را که مي‌بينند، مي‌گويند (خدا بدتري بدهد) خدايش رحمت کند، يکه‌اي خورد؛ اما خود را جمع کرد. نمي‌دانم چه چيزي به يادش آمده بود.
آهني که بايد از آن شمشيري ساخته شود، زير ضربات پتک مرتبا از آن ريزش مي‌کند و از ماده آن کاسته مي‌شود؛ اما صورت به رسالت و غايت کامل خود نزديک مي‌شود با هر ريزشي، برندگي و با هر ضربه‌اي، صلابت آن بيشتر مي‌شود و با هر سفري بين آب و آتش آبديده‌تر مي‌شود. امام در عبور از قائم‌مقام خود روز سختي را مي‌گذراند و مي‌گويد که من با کسي عقد اخوت نبستم. محرمانه اشک ريخت؛ اما دستش نلرزيد. روز عبور امت از بستگان و دلبستگي‌هاست. آيت‌الله خزعلي عمل آيت‌الله گيلاني را تکرار مي‌کند. مگر نه اين است که به سمت آن موعود مي‌رويم، پس بايد از نهر طالوت بگذريم. فمن شرب منه فليس مني و من لم يطعمه فانه مني. تعلق به خود و آبروي خود و بستگان، نوعي شرب از نهر طالوت است. امام فرمود اگر احمد کاري کند که مستوجب حکم باشد، اجرا مي‌کنم و سر من ناراحت نمي‌شود. شما براي حفظ عزت خود کاري نکردي. يادتان هست قبل از رحلت امام به يک ماه کمتر و يا بيشتر به شما عرض کردم رياست‌جمهوري تمام مي‌شود، شما بعد از آن چه خواهيد کرد، گفتيد حوزه مي‌روم، مگر اين که امام نهي‌ام کند. من بعد از رياست‌جمهوري اگر امام به من بگويد مسوول عقيدتي سياسي ژاندارمري يکي از روستاهاي سيستان و بلوچستان شوم، ترديد نمي‌کنم. شما رهبري را نخواسته‌ايد، رهبري شما را خواست. رسول خدا به عمويش فرمود: يا عم ان الاماره ان طلبتها وکلت اليها و ان طلبتک اعنت اليها.
از ياد نمي‌برم روز راي‌‌گيري براي رهبري را که وقتي از شما نام برده شد، ناراحت‌تر از هميشه بدون اجازه پشت تريبون رفتيد و اعتراض کرديد و شوراي نگهبان به شما گفت چرا جلوي اجراي قانون را مي‌گيريد و شما برگشتيد و به جاي خود نشستيد. رهبري شما را طلب کرده است و شما اعانت خواهيد شد. وعده خداوند حق است. اگر قرار است قانون اجرا شود، بايد از بزرگان که قله اجتماع هستند، آغاز شود. در کشاورزي، مخزن آب را در مرتفع‌ترين نقطه قرار مي‌دهند. آب از پايين به بالا نمي‌رود. قانون هم از بالا به پايين حرکت طبيعي آن است. و امرت ان اکون اول المسلمين. آن که بيش از هزار و صد سال است به هرکس مي‌گويد ايکم ياخذ جمره في کفه فيترکها حتي يبرد، تا بالاخره امام جمره سلطنت پهلوي را گرفت تا سرد شد، جمره حکومت بعثي را گرفت تا سرد شد. جمره استکبار جهاني در چهره اسرائيل را حزب‌الله گرفت تا بعد از 33 روز سرد شد. حماس هم گرفت تا بعد از 22 روز سرد شد. مساله، مساله گرفتن آتش در دست است و اين ايام آخرالزمان است که ايمان در دل نگه داشتن از آتش در دست نگه داشتن سخت‌تر است. اين همه شهدا سوختگي‌هاي دست امت است که آتش استکبار را نگه داشته و تاکنون از نگه داشتن آن خم به ابرو نياورده است. اين آتش بالاخره سرد خواهد شد، همان طور که شاه و صدام سرد شدند. امام با سرد شدن آتش شاه به ميان ما برگشت و آن منتظر با سرد شدن آتش استکبار است که زيارتش مي‌کنيم.
يوسف گم گشته بازآيد به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
وين دل شوريده حالش به شود دل بد مکن
وين سر شوريده بازآيد به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن
چتر گل بر سر کشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
والسلام عليکم و رحمت‌الله
محي‌الدين حائري شيرازي
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 13:56  توسط علی  | 

با خدا بودن

بنام او که غیرش حقیقتی یافت نمی شود

اگه روزی بتونیم چشم خود به غیر او ببندیم دیگه همیشه و همه جا او را خواهیم دید:

ما رایت شیا الا رایت الله قبله و معه و بعده

ولی اگه خدای نکرده چشم خود را از او ببندیم دیگر هیچ حقیقتی را نخواهیم دید:

من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 19:54  توسط علی  | 

بگذاریم و بگذریم

بگذاریم و بگذریم

 و لیعفوا و لیصفحوا الا تحبون ان یغفرالله لکم
چقدر احساس خوبیه اگه آدمها رو بخاطر کارای اشتباهشون بتونی ببخشی و چقدر لذت بخشه

 نمیدونم
شاید بخاطر همین احساس خوبه که خدا از گناهان آدما گذشت میکنه واونا رو می بخشه

و ما

اگه نتونیم آدما رو ببخشیم
 بخاطر بزرگ بودن اشتباهاتشون نیست!
بخاطر کوچک بودن روح خودمونه که نمیتونیم گذشت کنیم

http://r1364827.blogfa.com منبع
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 18:5  توسط علی  | 

تصوير مسلمانان در كتاب‌هاي درسي غرب (انگلستان)

تصوير مسلمانان در كتاب‌هاي درسي غرب


كتاب‌هاي درسي انگلستان
در اين پژوهش محتوا و پيام هاي 30 جلد كتاب درسي درس هاي تاريخ جغرافيا و اديان مورد بررسي و موشكافي قرار گرفته است . در اين مطالعه اين نكته بسيار مهم مورد توجه بوده كه اين كتاب ها چه تصويري از عرب ها و مسلمانان ارائه داده و چه افكاري را در اين خصوص به دانش آموزان انگليسي القا مي كنند. اينكه نويسندگان در اين راه چه روشي در پيش گرفته اند; آيا ديدگاه هايي بي طرفانه نسبت به اين موضوع داشته اند آيا ديدگاه آنان مثبت بوده يا مغرضانه
به طور كلي در اين كتاب ها هنگامي كه از جنگ هاي صليبي درگيري اعراب با اسرائيل ديدگاه برخي نويسندگان غربي نسبت به اسلام و ارتباط دادن اسلام به مسئله تروريسم و جهاد سخن گفته مي شود تصويرهاي نامناسب و منفي ازمسلمانان و اعراب نشان داده مي شود.
آشنايي با اسلام
ارائه اسلام در كتاب هاي درسي انگلستان حاوي مفاهيم نادرست زير است :
به تصوير كشيدن اسلام به عنوان مجموعه اي از اصول و آداب و مراسم خاص معرفي تصوف به عنوان نماينده كامل دين اسلام آداب و مراسم دين اسلام اسطوره اي دانستن طرح اين سئوال كه جنگ هاي صليبي در اسلام جنگ فرهنگي بوده يا جنگي ديني استفاده از شرايط تاريخي براي توجيه حمله اروپايي ها در جنگ هاي صليبي ارتباط دادن اسلام به تروريسم و گروه هاي تندرو معرفي نادرست جهاد اسلام و ربط دادن آن به حوادث يازدهم سپتامبر آمريكا ارائه اطلاعات نادرست از اسلام و اعراب عموميت بخشيدن هاي نادرست در مورد موضوعات مختلف بي عدالتي و بي انصافي هنگام معرفي دين اسلام در مقايسه با اديان ديگر.
به عنوان مثال كتاب « پژوهشي در اديان » در فصل مربوط به دين اسلام تمركز زيادي بر اين نكته دارد كه تصويري بسيار مبهم و محدود در چارچوب اوامر و نواهي (اين كار انجام بده و آن را نه اين حرام است و آن حلال اين مباح است و آن غيرمباح ) از دين اسلام ارائه دهد تا آنجا كه خوانندگان غربي با مطالعه اين گونه كتاب ها حقيقت دين اسلام را به عنوان ديني كه رسالت انساني و فرهنگي كامل و جهاني دارد نمي شناسند بلكه تنها چيزي كه از اسلام درك مي كنند اين است كه دين اسلام ديني داراي آداب و رسوم بسيار سخت گيرانه و دقيق است كه اين احكام و آداب را مي توان در مسئله حرام و حلال يا آداب و مراسم ديني خاص آن خلاصه كرد و در اين ميان اشاره اي به ابعاد فرهنگي و تمدني و آباداني زمين كه اسلام دستورهاي زيادي در مورد آن داده است و همچنين پاي بندي به واجبات ديني و امنيت و صلح نمي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 10:54  توسط علی  | 

فلسفه جهاد دفاعي

  • *فلسفه جهاد دفاعي *

     پيش از بررسي اين موضوع در فرهنگ اسلامي، بايد توجه داشت كه دفاع از جان، مال، زن و فرزند، وطن و سرزمين ، شرف، مليت و استقلال كشور از مقولات مقدس و مورد اتفاق همه انسان هاست. هيچ فردي و هيچ قوم و ملتي تسليم در برابر متجاوز را نمي پسندد. مردم هر عقيده و آئيني ، دفاع از سرزمين خود را امري مقدس و قابل تحسين مي دانند. دستور به مقاومت در برابر متجاوزان اختصاص به مكتب اسلام ندارد، بلكه هر ملتي آن را مشروع حق مسلم خود مي داند. در مكتب قرآن، حيات بشري و بقاي اعتقادات مذهبي و اماكن مقدس مرهون حس فطري بشر در دفاع دانسته شده است. قرآن در اين باره مي گويد «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم لقدير، الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الّا ان يقولو ربنا الله و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً و لينصرنّ الله من ينصره ان الله لقويّ عزيز»

     در اين آيه، خداوند سبحان به كساني كه تحت ظلم و ستم قرار گرفته اند، اذن جنگ جهاد داده است. شأن نزول آيه مسلماناني بودند كه از شهر و ديار خود مكه اخراج شده اموالشان توسط مشركان آن ديار مصادره شد. از اين رو مصداق مظلومان در اين آيه، كساني هستند كه به ناحق از سرزمينشان تنها به جرم آنكه دعوت حق را لبيك گفته و به اسلام گرويده و خداوند سبحان را پروردگار خود خواندند بيرون رانده شدند.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/28ساعت 10:43  توسط علی  | 

ارزش زن در اسلام


سؤال: اسلام چه ارزش و مقامى براى زن قائل است؟
 

جواب: تحقير و در هم شكستن شخصيت زن، تنها در ميان عرب جاهلى نبود، بلكه در ميان اقوام ديگر و حتى شايد متمدن ترين ملل آن زمان نيز، زن شخصيتى ناچيز داشت، و غالباً با او به صورت يك كالا و نه يك انسان رفتار مى شد، ولى مسلماً عرب جاهلى اين تحقير را در اشكال زننده تر و وحشتناكترى انجام مى داد. تا آنجا كه اصلاً نسب را به مرد مربوط مى دانست و مادر را تنها ظرفى براى نگاهدارى و پرورش جنين، محسوب مى كرد! چنانكه در شعر معروف جاهلى منعكس است:
بَنُونا بَنُو أَبْنائِنا وَ بَناتُنابَنُوهُنَّ أَبْناءُ الرِّجالِ الأَباعِدِ:
«فرزندان ما فرزندان پسران ما هستند و اما فرزندان دختران ما پسران مردان بيگانه اند».
اين را نيز مى دانيم كه: آنها براى زن، حقى در ارث قائل نبودند و براى تعدد زوجات، حدّ و مرزى قائل نمى شدند، به سادگى خوردن آب، ازدواج مى كردند و به آسانى آنها را طلاق مى دادند.
ولى اسلام ظهور كرد و با اين خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگيد، مخصوصاً تولد دختر را كه ننگ مى دانستند در احاديث اسلامى به عنوان گشوده شدن ناودانى از رحمت خدا به خانواده معرفى كرد.
و خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن قدر به دخترش بانوى اسلام فاطمه زهرا(عليها السلام) احترام مى گذاشت كه مردم تعجب مى كردند، با تمام مقامى كه داشت، دست دخترش را مى بوسيد، و به هنگام مراجعت از سفر نخستين كسى را كه ديدار مى كرد، دخترش «فاطمه»(عليها السلام) بود.
به عكس هنگامى كه مى خواست به سفر برود آخرين خانه اى را كه خداحافظى مى كرد، باز خانه فاطمه(عليها السلام) بود.
در حديثى مى خوانيم: به پيامبر(صلى الله عليه وآله) خبر دادند، خدا به او دخترى داده است، ناگهان نگاه به صورت يارانش كرد، ديد آثار ناخشنودى در آنها نمايان گشت! (گوئى هنوز رسوبات افكار جاهلى از مغز آنها برچيده نشده) پيامبر(صلى الله عليه وآله)فوراً فرمود:
مَا لَكُمْ؟ رَيْحَانَةٌ أَشَمُّهَا وَ رِزْقُهَا عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ!: «اين چه حالتى است در شما مى بينم؟! خداوند گلى به من داده آن را مى بويم، و اگر غم روزى او را مى خوريد، روزيش با خدا است».
در حديث ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود:
نِعْمَ الْوَلَدُ الْبَناتُ، مُلْطِفاتُ، مُجَهِّزاتُ، مُؤْنِساتُ، مُفْلِياتُ: «چه فرزند خوبى است دختر! هم پر محبت است، هم
كمك كار، هم مونس است و هم پاك و پاك كننده».
در حديث سومى كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيده:
مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَرَى تُحْفَةً فَحَمَلَهَا إِلَى عِيَالِهِ كَانَ كَحَامِلِ صَدَقَة إِلَى قَوْم مَحَاوِيجَ وَ لْيَبْدَأْ بِالْإِنَاثِ قَبْلَ الذُّكُورِ، فَإِنَّهُ مَنْ فَرَّحَ ابْنَتَهُ فَكَأَنَّمَا أَعْتَقَ رَقَبَةً مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِيلَ: «كسى كه بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد، همچون كسى است كه مى خواهد به نيازمندانى كمك كند (همان پاداش را دارد) و هنگامى كه مى خواهد تحفه را تقسيم كند، نخست بايد به دختر، و بعد به پسر بدهد، چرا كه هر كس دخترش را شاد و مسرور كند، چنان است كه گوئى كسى از فرزندان اسماعيل(عليه السلام) را آزاد كرده باشد».
در حقيقت، اين احترام به شخصيت زن سبب آزادى او در جامعه و پايان دادن به دوران بردگى زنان است.
گر چه، در اين زمينه، سخن بسيار است، ولى از اين واقعيت نمى توان به آسانى گذشت كه با نهايت تأسف هنوز در جوامع اسلامى، آثارى از همان افكار جاهلى وجود دارد، و هنوز كم نيستند خانواده هائى كه از تولد پسر خوشحال و از نوزاد دختر ناراحت مى شوند، و يا لااقل تولد پسر را بر دختر ترجيح مى دهند.
البته ممكن است، شرائط خاص اقتصادى و اجتماعى در رابطه با وضع زنان در جوامع كنونى، يكى از علل اين گونه عادات و رسوم غلط بوده باشد، ولى، هر چه هست، بايد عموم مسلمانان راستين با اين طرز فكر مبارزه كنند، و ريشه هاى اجتماعى و اقتصادى آن را بسوزانند كه اسلام نمى پسندد بعد از چهارده قرن، پيروانش به افكار جاهلى باز گردند، و اين يك نوع جاهليت ثانوى است.
حتى در جوامع غربى، كه تصور مى كنند براى زن شخصيت والائى قائلند عملاً مى بينيم او را آن چنان تحقير كرده اند كه به صورت يك عروسك بى ارزش يا وسيله اى براى خاموش كردن آتش شهوت، و يا كالائى براى تبليغ كالاهايشان در آورده اند.(1)
 

 

1. تفسیر نمونه، جلد 11، صفحه 303.
http://www.makaremshirazi.org/persian/quran/maaref.php?qid=9699 | منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 0:50  توسط علی  | 

فصل اوّل :‏ چرا حكمت؟

         فصل اوّل :‏     چرا حكمت؟

 

   آدمى حق دارد كه از راز و رمز نهفته و در صورت لزوم، تلاش براى پژوهش درمسائل عرفان اسلامى پرسش به ميان آوَرد. اين پرسش پيش از فرو رفتن در عمق‏مباحث عرفان اسلامى كه دامنه‏هايى فراخ دارد خود را به ذهن ما تحميل مى‏كند.در پاسخ اين پرسش مى‏گوييم:

   يك انسان مسلمان بسيارى اوقات دستخوش امواج فكرى ناپاكى مى‏گردد كه درسلب هويت دينى از شخصيت انسان مؤمن، در كارند و مادامى كه آدمى خودورفتارش را در برابر جوانب شيطانى و نابراه اين خيزابهاى امواج خروشان فكرى‏در دژ و پناهگاه ننهد، در فرهنگ و باورهاى دينى ضرباتى بس خطرناك را دريافت‏خواهد كرد.

   مردم بر فطرت زاده مى‏شوند، ليكن برخى از راه مستقيم منحرف مى‏شوند واين‏هميشه به وراثت و يا تربيت، بستگى ندارد بل عامل ديگرى نيز در كار است كه‏نبايد اهميت و تأثيرش را بر رفتار، فرهنگ و آدابِ شخص، از اين دو كمتر شمرد،اين عامل همان چيزى است كه برخى از فلاسفه آن را "بتهاى بازار" خوانده‏اند،يعنى افكارى كه به دليل هجوم امواج فرهنگ بيگانه بر طبيعت و ساختار شخص،وارد مى‏شود.

   برخى از مسلمانانى كه به سوى فلسفه غرب و يا شرق انحراف يافته‏اند به دليل‏تربيت نادرست و يا بى‏توجّهى خانواده آنها به كژ راهه نيفتاده‏اند، زيرا در جوامع‏مسلمانان بيشتر اوقات، پدران نسبت به فرزندان خود عاطفه‏اى دارند كه موجب‏مى‏شود به وظيفه تعليم و تربيت آنها عنايت داشته باشند، ليكن نسل جديد باروشنى بسيار باز و بدون هيچگونه مرز و بصيرتى باز دارنده و نگهدارنده، به سوى‏جريانهاى فكرى يورشگر رفته و از همين رو در معرض وزش گرد و بادهاى‏مسمومى قرار گرفته است كه فرهنگ بى‏دينى غرب و يا شرق بر آنها مى‏دمد و اين‏بر نسل جديد اثر نهاده است و در پايان كار به فسق، انحراف و احتمالاً كفر و الحادكشيده مى‏شود.

   كودك در سرزمين اسلامى خود، با ايمان رشد مى‏كند، ولى هنگامى كه راهىِ‏مراكز آموزشى جديد مى‏شود نخستين چيزى كه بدو مى‏رسد، شك در ايمان‏خالصانه‏اى است كه با خود به آن مركز آموزشى برده، زيرا شيوه‏هاى آموزشى‏وارداتى هدفى جز مسخ هويت فرزندان مؤمن ما ندارد و بدين ترتيب اين شك‏خيلى زود با پشت سر نهادن مراحل تحصيلى به طرح ترديدها، مغالطه‏ها و آنگاه به‏فسق و انحراف منجر مى‏شود و در برخى موارد جوان، سر نوشتى نخواهد داشت،مگر سقوط در پرتگاه كفر و بى‏دينى.

   ما نيز به سهم خود در معرض اين امواج قرار داريم. شايد امروز فرهنگ‏اسلامى، ما را در بر گرفته باشد، ولى آيا مى‏توانيم استمرار اين احاطه فرهنگى راضمانت كنيم؟ اين احتمال وجود دارد كه شرايط تغيير كند و منابع فرهنگى - دينى‏كه از آنها الهام مى‏گيريم از دسترس ما بيرون رود و در آينده با شرايط فكرى‏واژگونه‏اى زندگى كنيم، كه ممكن است در سرزمينى ماندگار شويم كه از ما،انديشه‏هاى ما، آداب و اخلاق ما فاصله بسيار داشته باشد و در آنجاست كه نسبتِ‏گرايش ما به سوى فساد و فرهنگ بى دينى فزونى مى‏يابد، چرا كه اسلام از ما گرفته‏شده است و ديگر چگونه خواهيم توانست بدون سلاح از خويش دفاع كنيم؟

   برخى مى‏گويند من مؤمن هستم و مؤمن خواهم مرد، ليكن پرسش ما پيرامون‏ضمانت اين امر است. آيا كسى كه به محدوده جذاميان وارد مى‏شود، اگر خويش‏را به آنتى‏بيوتيكهاى لازم مجهّز نكند، مى‏تواند ضمانت كند كه از آنجا به سلامت‏بيرون مى‏آيد؟ روح، قلب، تغذيه )فكرى، فرهنگى و معرفتى( آنها دقيقاً همين‏گونه است.

   البته صرف نظر از اينكه آنچه امروز به عنوان منابع فرهنگ اسلامى خوانده‏مى‏شود، منابعى كامل و خالص فرهنگى و دينى شمرده نمى‏شوند، زيرا كتابها وپژوهشهاى بسيارى در دسترس است كه نويسندگان مسلمان آنها را نگاشته‏اند ولى‏ما نمى‏توانيم مطلقاً سلامت آنها را از انديشه‏هاى وارداتى تضمين كنيم و بسيار پيش‏مى‏آيد كه انديشه‏هاى صحيح با فرهنگهاى وارداتى و ديدگاههاى شخصى در هم‏مى‏آميزد و براى جدا كردن آنها از يكديگر، يك مؤمن ناگزير بايد معيارى در دست‏داشته باشد تا بتواند به كمك آن نادرست را از درست باز شناسد و او را از در افتادن‏به لغزشگاههاى فكرى و كژ راهه‏هاى معرفتى نگه دارد.

   با در اختيار داشتن اين معيار، فرد مسلمان مى‏تواند به عرصه‏هاى دلخواه درمعارف اسلامى و غير اسلامى تحقيق و بررسى كند، مادامى كه از عاملى برخورداراست كه او را از كژ راهه و سرگردانى نگه مى‏دارد، زيرا مسئله، تنها مربوط به يك‏نكته فرعىِ فقهى نيست تا اگر مثلاً يكى از ما در واجبى از واجبات نماز خطا كرد قضاو يا احتياط آن را به جا آورَد و يا اگر در روزه او خللى ايجاد شد كفّاره دهد، بلكه‏مسئله به ايمان نسبت به خاستگاه وجود و آفريننده آن مربوط است و خداوند بارهااز شرك بر حذر داشته و آن را ظلمى بزرگ شمرده است و اين كه همه گناهان‏بخشايش پذيرند جز شرك و كفر به او و جزئيات كيفر او را مخلوق ناتوان، تاب‏تحمّل ندارد و حتّى نمى‏تواند آن را تصوّر كند.

   دقيقاً از همين جاست كه به برادران مؤمن تأكيد فراوان مى‏كنيم كه مباحث‏عرفان اسلامى را پى‏گيرند؛ مباحثى كه طبيعتاً كليدى براى پژوهشهاى ژرفتر،فراگيرتر و كاملتر به شمار مى‏آيند.

   ضرورت نهفته در اين پى‏گيرى، از انديشه‏هاى التقاطى و درهم آميخته‏اى نشأت‏مى‏گيرد كه در روزگاران امامان اهل بيت‏عليهم السلام منتشر بوده و در روزگار ما خطرسازگشته است و ما بايد با تسلّط در برابر اين انديشه‏ها بايستيم و با درخشنده‏ترين‏ونيرومندترين دلايل، خط بطلان بر آنها كشيم.

   بسيارى موارد از امامان‏عليهم السلام درباره انديشه‏هاى الحادى پرسش مى‏كردند كه‏در روزگاران آنها انتشار داشته است و امامان‏عليهم السلام نيز در رويارويى با اين انديشه‏هادر وجود ضرورتِ در اختيار داشتن معيارى سليم تأكيد مى‏ورزيدند. اين معيارعبارت از آن است كه بدانيم سنگرهاى علم، درهاى رحمت و پرتوى ولايت دركجا نهفته است. امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: "پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در ميان مردم پيغام رارسانيد ورسانيد و رسانيد و ما اهل بيت سنگرهاى علم، درهاى حكمت و پرتوولايت هستيم."(8)

   پس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و امامان اهل بيت‏عليهم السلام، سنگرهاى علم، درهاى حكمت‏وپرتوى ولايت‏اند و در نتيجه، ايشان همان معيارى سليمى شمرده مى‏شوند كه‏مؤمن بايد بدان رجوع كند. پس يك مؤمن بايد نخست از معيارها و سنجه‏هاى‏سليم استنباط شده از حجّت الهى برخوردار گردد و آن پس زيانى ندارد كه انديشه‏خود را به روى فرهنگهاى ديگر بگشايد تا پس از كاويدن آنها لايه‏هاى تباه و الحادى‏اين انديشه‏ها را پس زند و بدون مجهّز شدن به اين سنجه‏ها )معيارها( او نبايد به‏سراغ فرهنگهاى ديگر رود، زيرا اين خود موجب خواهد شد كه بر شك، تباهى‏وانحراف او افزوده گردد

ادامه دارد.....    

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/26ساعت 23:53  توسط علی  | 

حكمت، كتابى سر گشوده‏

 ادامه اصول حکمت اسلامی

      حكمت، كتابى سر گشوده‏

   موضوع حكمت الهى كه آن را بعداً توضيح خواهم داد، موضوع اسرارى‏فروبسته نيست، اگر چه سخن گفتند از آن بس مهم است كه موضوع دقيقى را در برمى‏گيرد، ليكن اين سخن موضوعى است پر شكوه و فايده‏مند براى دلهاى مؤمنى‏كه از نور خدا آكنده‏اند.

   اينك مى‏پرسيم كه وظيفه خوانندگان در برابر چنين مباحثى چيست؟

   پيش از پاسخ به اين پرسش بايد تأكيد كرد كه گمراهى خواهد بود و اگر انسانى‏هفتاد سال زندگى كند كه از شناخت و معرفت خداوند به دور و غافل باشد و ازچيزى فاصله داشته باشد كه نزديكترينِ بدوست و از چيزى بر كنار باشد كه از رگ‏گردنش بدو نزديكتر است، آنهم صرفاً از اين رو كه نمى‏خواهد خويش را به زحمت‏افكند و يا انديشه‏اش را به كار اندازد. و اگر آدمى در اين حد متوقف گردد پس ديگربه چه دليل مى‏تواند خود را موجودى خردمند بشمارد؟ و چرا خداوند براى انسان‏منابع علم و ابزار شاخت را فراهم كرده است؟ آيا خداوند او را بدين امور مجهّزكرده كه آنها را با خود به گور ببرد؟

   ناخوش‏ترين پديده نزد خداوند متعال آن است كه اين موجود ارجمند درحلقه‏اى ميان تهى، همچنان بگردد و در پايان، در نقطه‏اى بايستد كه از آن آغازكرده بود. برخى از مردم از يك انديشمند، نويسنده و خطيب تنها توقّع دارند كه به‏آنها همان سخنانى را بگويد كه پيشتر گفته است، زيرا مردم مى‏خواهند با شنيدن‏داستانها و داده‏هايى زندگى خود را سر كنند كه پيشتر بديشان گفته شده است، امّااگر يك پژوهشگر و يا نويسنده بكوشد آفاق جديدى را بگشايد، آنها هم از او و هم‏از اين آفاق نو پديد مى‏هراسند و شايد پس بنشينند و در صدد يافتن عرصه‏هايى‏آسانتر بر آيند. در آسانى، هيچ نشانه‏اى از شجاعت و دلاورى نهفته نيست، زيراآدمى بايد پيوسته بكوشد عرصه‏هاى نوينى را بگشايد و هر كه دو روزش همسان‏باشد زيانمند است و آيا شما شجاعى زيانمند را ديده‏ايد؟ شجاعت با رستگارى‏وسود، همراه است و از قديم گفته‏اند: "هر كه جسور و دلير باشد به‏خوشى و لذت‏رسد."(2)، كدام لذّت شيرين‏تر و بهره رسانتر از لذّت شناخت است.

     

  علم را با نوشتن جاودان كنيد

   در محدوده اين سخن مى‏توان گفت كه اصول و تكاليفى در ميان است كه يك‏طالبِ شناخت بايد آنها را جدّى بگيرد تا فايده‏اى پرتو فشانتر و برتر براى او رخ‏نمايد:

   1 - پس از آن كه او كوشيد به افق شناخت نايل آيد، يك اصل اين است كه تمام‏جزئياتى را كه در شناخت بدان دست يافته ثبت كند، شايد كه فردا در طول مسيروتلاش خويش از آنها بهره بَرد و چه بسا تنها يك ورق علم كه آدمى آن را پس اززندگى به يادگار نهد، به روز رستخيز ديوارى بلندى ميان او و آتش دوزخ باشد.

   2 - نبايد يكى از ما چنين بپندارد كه عرصه كار او با تحصيل علم و پرداختن به‏معرفت، نا همسو و ناهمساز است، زيرا علم در انحصار هيچ كس نيست و نبايد آن‏را نژادى و يا طبقاتى دانست. پيامبر عظيم الشأن اسلام‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: "طلب‏دانش، فريضه‏اى است بر هر زن و مرد مسلمان."(3)

   3 - اصل ديگرى نيز در كار است كه در پيگيرى پژوهش و دستيابى به پاسخهاى‏فراگير هر پرسشى نمايانده مى‏شود كه ذهن انسانها را از حركت باز مى‏دارد.

   اين پاسخ ممكن است با خواندن كتابى ديگر، يا حاضر شدن در محفل درسى‏ويا گفتگو با استادى آگاه، حاصل آيد:

   )... فَسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(4)). "... اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد."

 

      انتقاد

   در پى آنچه براى شما بسان يك پژوهشگر خوانده مى‏شود نوبت به نقش انتقادمى‏رسد، به ويژه در عرصه عرفان اسلامى كه حتماً بايد نقشى داشته باشيد فعّال‏بدون بسنده كردن به نقشى انفعالى، فرض زياد آن است كسى كه به اين عرصه درمى‏آيد به سخنان ديگران گوش مى‏كند تا برگزيند: )الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ‏أَحْسَنَهُ...(5)) "آنها كه به سخن گوش مى‏كنند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند..."،)...وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(6)) "...و گوشهايى آگاه آن را در يابد و بفهمند".

   پس گزينش در اينجا امرى واجب است و مجادله بايد به بهترين شكل صورت‏پذيرد بى آن كه به مرز كشمكش نزديك شود و هر گاه حقيقت آشكار شد ناگزير بايدآن را پذيرفت و بدون هيچ گونه شرم خيره‏سرى و غرور در برابر آن سر تسليم‏فرودآورد.

   4 - آخرين شرط اين است كه با موضوع مورد كاوش تأثير و تأثّر متقابل در كارباشد. كافى است بدانيم كه گاهى عرفان اسلامى و حكمت الهى بارِ گرانى بر دوش‏ماست، زيرا مسؤوليت بزرگى را بر ما تحميل مى‏كند كه هوى‏، هوسها و شياطين ماگرايشى به حمل آن ندارند. در حديث شريف آمده است كه: "امر ما، دشوارى‏است كه دشوار شمرده مى‏شود و جز فرشته مقرّب، يا پيامبر مرسل و يا بنده مؤمنى‏كه خداوند قلب او را براى ايمان آزموده، كسى ديگر تاب تحمّل آن را ندارد."(7) ما نَه‏رسول هستيم و نَه فرشته، امّا بايد مؤمنانى باشيم كه خداوند دلهايى ايشان را براى‏ايمان آزموده است، چرا كه نَه؟ چرا نبايد توقّع آن را داشته باشيم كه مؤمنانى‏باشيم امتحان پس داده تا مسؤوليتى را كه امامان معصوم‏عليهم السلام به عهده ما قرارداده‏اند، بر دوش كشيم؟

   در پايان اين ديباجه به پرسش ديگرى منتقل مى‏شويم: طبيعت مباحثى كه به‏آنها مى‏پردازيم كدام است؟ و فصول اين مباحث بر گرد چه محورى مى‏گردد؟

   اين كتاب بخشهاى متعدّدى در بر دارد. بخش اوّل به مسأله تفاوتهاى بنيادين‏ميان فلسفه و دين مى‏پردازد و در اين زمينه از تاريخ فلسفه و برجستگى‏هاى آن و نيزبرجستگى‏هاى حكمت الهى سخن مى‏گويم و در پى آن، ابعاد اين حكمت را به‏بحث مى‏كشيم، اين بحث را بخش دوم نيز در بر دارد، به ويژه هنگامى كه سخن ازشناخت، عقل، توحيد و ابعاد آن به ميان مى‏آيد. سپس در بخش سوم به بحث‏پيرامون زواياى منفى فلسفه و دستاوردهاى مثبت حكمت الهى منتقل مى‏شويم.

   از لا بلاى همه اين مباحث براى ما آشكار مى‏شود كه قرآن كريم، سنّت شريف‏پيامبر، اهل بيت و دعاهاى معصومين‏عليهم السلام به جا مانده از عميق‏ترين، پيچيده‏ترين‏مسائل، استار، بزرگترين معماها و پنهان‏ترين غيبها، سخن مى‏گويند و سخن آنهادر اين پيرامون با چنان زبانى آسان و وجدانى بيان مى‏شود كه يك انسان خردمندمى‏تواند از آنها به همراه بَرد.

   تلاوت هر آيه‏اى از آيات قرآن كريم، خواندن هر روايت و دعايى كه بر زبان‏رسول اكرم و اهل بيت نبوّت جارى شده است ما را به تلاوت و قرائت بيشتر فرامى‏خواند. متأسفانه ما از اين سرچشمه‏هاى غنى علمى به رغم نزديكى آنها به مابسى دور هستيم و از بهره بردن از آنها بر كناريم، زيرا با مفهوم قرآنى كه تلاوت‏مى‏كنيم يا دعايى كه مى‏خوانيم يا روايتى كه مى‏شنويم آشنا نيستيم، در حالى كه اگرعرفان اسلامى را بشناسيم و پژوهش نمايم همين آيات به نردبان و همين دعاها به‏مكتب و احاديث رسيده از پيامبر اكرم و اهل بيت‏عليهم السلام به دانشگاهى معنوى - علمى‏بدل مى‏شوند كه بر ايمان، تربيت، دانش و اخلاق نيكوى هر يك از ما مى‏افزايند.                    ادامه دارد......

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/25ساعت 22:37  توسط علی  | 

اصول حكمت اسلامى‏ و ديدگاههاى فلسفه بشرى‏

    اصول حكمت اسلامى‏   و   ديدگاههاى فلسفه بشرى‏

   بخش اول                 نویسنده:محمدتقی مدرسی

نگاهى تاريخى

    

  ديباجه‏

 

شايسته است كه بدانيم در حكمت با توجه به اينكه موضوعاتى به دور از هم‏

ولى به گونه‏اى با يكديگر در هم آميخته شده‏اند و به نظر مى‏رسد كه سخن پيرامون‏آنها، سخنى پراكنده خواهد بود و اگر بر گرد يك محور بحث نمى‏گردد، زيرا كه‏بحث در زمينه فلسفه به رفتار و اخلاق كشيده شده و از آنجا به جامعه و از جامعه به‏سياست كشيده مى‏شود. تمام اين موارد مى‏توانند محور حكمت و يا همان چيزى‏گردند كه فلسفه ناميده مى‏شود.

   چه‏بسا كه فرد، در حال پژوهش مباحث حكمت، پيرامون قلب، خلجانها،هوسها، شهوات، توقّعات، انديشه‏ها و اراده‏اى سخن به ميان آوَرد كه در ژرفناى‏آن قلب نهفته است و در همان زمان درباره زمين، كوهها، بيابانها و حتّى ستاره‏هاى‏پراكنده در فضا و چه بسا كه درباره دورترين كهكشان اين فضاى بدون مرز به بحث‏بپردازد و گاهى سخن از انفجارات مهيبى به ميان آورد كه در عميق‏ترين زواياى‏فضا رخ مى‏دهد و همزمان از شراره‏هاى عشق ابدى بحث به ميان كشد كه در دل ماخانه مى‏كند.

   اينك ممكن است اين پرسش پيش آيد كه آيا پيوند ميان اين انفجارات‏مهيب فضايى و قلب چيست؛ قلبى كه بايد آن را پمپ كوچكى دانست و امّا داراى‏نماد عاطفه‏ها و احساسات بشرى است حال اينكه قلب كجا و گيتى كجا؟ دل كجاوفضا كجا؟

   در پاسخ اين پرسش مى‏گوييم: آرى! پيوندى استوار در ميان آن دو است، زيرإ؛ظظكه اين حقيقت نهفته در همان قدرتى است كه بر اين قلب و كهكشانهاى بزرگ‏سيطره دارد و آن قدرت الهى است و شراره ابدى كه در دل ما خانه كرده، همان‏شراره عشقى است كه قلب كوچك ما را با خداى بزرگ به هم مى‏پيوندد و در نتيجه‏دل تو را با كهكشانهايى كه در افقهاى آسمان جاى گرفته پيوند مى‏دهد. پس خداى‏چيره يكى است و ما در پرتو حكمت، جشنواره يگانگى و يكتايى مى‏زنيم.

      حكمت، محور معارف‏:

   بنابر اين حكمت و فلسفه و يا به تعبيرى همان عرفان، مهره‏هاى اطلاعات‏پراكنده ما را در يك ريسمان گرد مى‏آوَرد و اين ريسمان چيزى نيست، مگر سخن‏پيرامون آفريننده، باز گرداننده، آفرينشگرِ نو آورى كه به سوى او باز مى‏گرديم؛خدايى را كه دوستش داريم و براى رسيدن به او مى‏كوشيم و در همان حال از اومى‏هراسيم و پاداشش را اميد مى‏بريم. اين سخن پيرامون پديده‏هاى گونه گون‏است و نه به طور آشفته، بلكه تمامى اين سخن در چار چوب احديّت الهى و برمحور شناخت خداوند سبحان است.

   برخى گمان مى‏كنند كه سخن پيرامون حكمت به ژرفناى فلسفه، علم، اعماق‏معماها و اسرارى نفوذ مى‏كند كه از سطح عقل بشرى فراتر است.

   آرى! با اين سخن موافقم، ليكن اين اسرار، در برابر انسانى كه دل خود راگشوده است و در برابر كسى كه زندگى خود را در پرتو معرفت، اشراق و تجلّى سرمى‏كند، معمّا شمرده نمى‏شود. آرى، آن كه با دلى بسته زندگى مى‏كند؛ درمحدوده هوى‏ و هوسهايش مى‏زيَد و در سلول زندان خويش، در بند است؛ كسى‏كه در چنين تونلهاى تاريكى سير مى‏كند نور براى چشمان او معمايى سر گردان‏كننده است، امّا مؤمن با نور خدا مى‏نگرد و دلش فرودگاه حكمت الهى است و امّاقلبش جايگاهى است كه خداوند سبحان در آن تجلّى مى‏يابد. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله‏مى‏فرمايد: "هر گاه مؤمنى را خاموش يافتيد بدو نزديك شويد كه او نور حكمت‏مى‏افشانَد."

   در اين جا سخن از سطح علمى نيست و چه بسا كه بزرگترين دانشمندان درعرصه حكمت الهى و عرفان، چونان كودكى خردسال باشد، زيرا با قلبى بسته‏زندگى مى‏كند و از طبيعت خويش بى‏خبر بوده و آفريننده خود را نمى‏شناسدونمى‏داند روى به كدام سو دارد. و چه بسا يك شبان گاو و يا گوسفند كه به‏دامنه‏هاى كوه مى‏رود، در برابر اسرار حكمت، فرهيخته‏اى بزرگ باشد، زيرا با نورخدا مى‏نگرد. پس علم صرفاً توده‏اى از داده‏ها نيست، بل نورى است كه خدا دردل هر كه بخواهد، مى‏افكند.         ادامه دارد.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 19:24  توسط علی  |